شعر ..فولک
یک نظر بر یار کردم یار نالیدن گرفت
یک نظر بر ابر کردم ابر باریدن گرفت
یک نظر بر باد کردم باد رقصیدن گرفت
یک نظر بر کوه کردم کوه لرزیدن گرفت
رنگ زردم را ببین برگ خزان را یاد کن
با بزرگان کم نشین افتادگان را یاد کن
مرغ صیاد توعم افتاده ام در دام عشق
یا بکش یا دانه ده یا از قفس آزاد کن
تکیه بر دیوار کردم خاک بر فرقم نشست
خاک بر فرقش نشیند آن که یار از من گرفت
ما نه آن بیدیم که به هر نسیم لرزید
لیک گر باد بکاری طوفان درو خواهی کرد
....
نقدها