توی این تنگه ی بازار و خفته ی آسیا
توی این گرد و غبار دل پیران
توی این قصه ی شب رو های بی پناه
توی این کوچه که پا گذاشتیم و خاطره ساختیم
توی این سنگر بی حد و انتظار که می بینیم
توی این ده شلم رود که حسنی تک و تنها بود...
توی این دکه ها که خاله سوسکه پا می گذاشت
توی این کوه ها که مجنون این چنین کرد بر لیلی
توی این خواب ماتم زده ی ما...
داستان گربه ای زخمی بود ؛
و آن گربه ایرانمان بود.
نقدها
هنوز نقدی ثبت نشده است
نقدهای این داستانک اینجا نمایش داده میشوند.