«پاککن»
دفتر مشقش پر از خطخوردگی بود.
هر بار اشتباه میکرد، آنقدر پاک میکرد که کاغذ نازک میشد.
معلم دفتر را دید و گفت: «چرا اینقدر پاک میکنی؟»
گفت: «چون نمیخوام هیچ اشتباهی ازم بمونه.»
معلم صفحهای را پاره کرد و گفت:
«گاهی لازم نیست اشتباهت را پاک کنی؛ فقط باید صفحهی بعد را بهتر بنویسی.»
نقدها
هنوز نقدی ثبت نشده است
نقدهای این داستانک اینجا نمایش داده میشوند.