✾دُخْتَرےبٰاحَرْفہٰاےِقَشَنْگْ...✾
#یاسمین_نوشت:
این روزها میجنگم، با لبخندی مصنوعی و دلی که از خستگی به هم ریخته...
تظاهر به خوبی میکنم اما ته دلم آرزوی مرگ دارم...
نه از روی نفرت، که از سرِ فرسودگیِ بودن...
اگر روزی رفتم، برایم شادی کنید که بالاخره رها شدم...
نه از سرِ بیتفاوتی، که از سرِ درکِ رنجی که کشیدم....
تا آن روز، بگذارید بجنگم، شاید همین جنگیدن، آخرین معنای زندگیام باشد...
2پسند0نقد0
نقدها
هنوز نقدی ثبت نشده است
نقدهای این داستانک اینجا نمایش داده میشوند.