+میدونی الان چه اتفاقی افتاد؟
-لحنت جوریه که یا یه خرابکاری کردی یا یه چیزی یادت افتاده. کدومش؟
+هیچکدوم... وسط یه حالِ داغون، یهو یادت افتادم. قسم میخورم انگار یکی از توی شلوغی مغزم دستمو گرفت کشید بیرون..
-یعنی انقدر اوضاع قمر در عقرب بوده؟
+بدتر. از اون حالایی که حوصلهی خودتم نداری. بعد یهو یاد تو افتادم، دیدم نه... هنوز دنیا اونقدرا هم بیدر و پیکر نشده.
-این حرفا رو از کجا میاری؟ هر بار یه چیز جدید میگی..
+از هیچجا ، اتفاقاً چند روز پیش یکی ازم پرسید چی بیشتر از همه حالتو خوب میکنه؟
اول خواستم یه جواب شیک بدم، بگم آهنگ، قهوه، شب، بارون... بعد با خودم گفتم بابا فیلم بازی نکن.
-خب آخرش چی گفتی؟
+گفتم یه نفر هست... که لازم نیست کنارم باشه. همین که یهویی بیاد تو فکرم، انگار یکی دکمهی ریست اعصابمو زده.
-بعد طرف نفهمید منظورت کیه؟؟
نه ندانم والا ، منکه امقد از تو با مردم حرف زدم بعیده ندونن.. فقط خندید. ولی خودم میدونستم دارم از تو حرف میزنم.
مربوط به دیشب و بر اساس واقعیت*
اینارو مینویسم بمونه اینجا یادم بمونه 😭