- از غرورت خسته شدم... چرا هیچوقت تو قدم اول رو برنمیداری..
+ بخدا دست خودم نیست...
- یعنی چی دست خودت نیست؟
+ یعنی خودمم از غرورم شاکیم.
خیلی وقتا دلم میخواد پیام بدم، زنگ بزنم، احوال بپرسم یا حتی فقط یه «سلام» بگم... ولی نمیتونم.
نه اینکه نخوام... واقعاً نمیتونم.
- فقط با من این شکلیای؟
+ نه... با همه..
دوستامم این اخلاقمو میشناسن.
اونا میدونن اگه خبری ازم نیست، دلیلش بیاهمیتی نیست.
برای همین، بیشتر وقتا خودشون اول پیام میدن یا زنگ میزنن، چون میدونن من آدمِ شروع کردن نیستم.
- ولی اینجوری ممکنه طرفت فکر کنه برات مهم نیست.
+ میدونم...
و این دقیقاً چیزیه که بیشتر از همه اذیتم میکنه.
چون خیلی وقتا دلم بیشتر از هر کسی میخواد با یه نفر حرف بزنم، ولی غرورم اجازه نمیده.
- پس ازت چی انتظار داشته باشم؟
+ فقط یه چیز...
اگه یه روز منتظر پیام یا زنگ من موندی، بدون شاید من همون لحظه بیشتر از تو دلم بخواد باهات حرف بزنم، ولی نتونم.
پس اگه چیزی از من انتظار داری، انتظار نداشته باش من قدم اول و بردارم باشه؟..
چون من میخوام، ولی بعضی وقتا واقعاً نمیتونم..
بر اساس واقعیت*