شاهدخت
- چطوری ما هیچوقت متوجه نمیشیم که تو داری گریه میکنی ؟
لحنش ارام بود ، سبک بود ، ذهنم را نجوا میداد ، سری تکان داد و روبه ماه کرد و پاسخ داد
- من همیشه گریه میکنم
- چطوری؟
ناگهان یادم افتاد که او انسانی خنده رو است ،
سرش را به سمتم برگردانند و خنده ای کرد
گویی فهمیدم چرا او را هیچوقت در حال گریه نمیبنم، چون غمش در خنده اش پیداست ....
6پسند0نقد0
نقدها
هنوز نقدی ثبت نشده است
نقدهای این داستانک اینجا نمایش داده میشوند.