اون مصمم به نظر میاد!
دقیقا برعکس من ...
واقعا از شرایطم و خودم بدم میاد!
انگار گل نفرت تو مغزم ریشه هاش رو محکم کرده و ساقه هاش و شاخه هاش رو دور قلبم پیچیده و زندانی کرده ...
نمیخوام اینجوری باشم اما نمیتونم متنفر نباشم دنبال بهانه ای ام که همه رو از خودم برونم و دور کنم انگار میخوام به نقطه ای برسم که چیزی برای از دست دادن نداشته باشم و دیگه نگران از دست دادنش نباشم 🫠