
59083
روزی در این روز ها دو مرد جوان تصمیم به ماجرا جویی گرفتن؛ به دنبال چه بودن معلوم است به دنبال گنج یا پیدایش یک چیز تاریخی یا یک موجود جدید وبله،، اینها بودن اما خبر نداشتن چه چیزی در انتظارشان است و چه قرار است بشود٠ عجیب است نه میدانید چرا این را میگویم چون یکی از این دومرد جوان که اسمش هِنری است قدرت پیشگویی دارد و آیده را میبیند....
نقدها
اگه درباره کاراکتر ها نظر بگیرم، خود داستان بخش اول رو میزارم 🤝🏻😌
سلام. کارکتر ها خوبن و همدیگه رو کامل می کنن. و برای داستان،به نظرم که بین دیالوگ ها،حرکات و چیزهای اضافه مثله توضیحه صحنه بنویسی داستا خوانا تر میشه
مرسی که نقدت رو نوشتی، حتما لحاظ میشه خانم لوبی✨ا❤=)
۱. گفتن به جای نشان دادن: نویسنده مستقیم میگوید «رفیق صمیمیاند» (خطای بزرگ). ۲. توصیفهای تکراری: «خنده طعنهآمیز» و صحنههای کلیشهای دعوا. ۳. دیالوگهای اغراقشده: بیش از حد شبیه دیالوگ فیلمهای اکشن و غیرطبی
و غیرطبیعی. ۴. نبود فضاسازی: مکانی، زمانی یا جزئیات محیطی توصیف نشده. ۵. نثر و ویرگولگذاری ضعیف: جملهبندی طولانی و نشانهگذاری نامتعارف.
ایده ارتباط دوستانه همراه با رقابت و درگیری، ایدهی خوبی است، اما اجرا ضعیف است. نویسنده نیاز دارد بیشتر نمایش دهد و کمتر بگوید، دیالوگها و توصیفها را طبیعیتر کند و به فضاسازی توجه بیشتری داشته باشد
من این نقد رو از هوش مصنوعی گرفتم قسمتی از داستانت رو دادم برای نقد
نقد مفیدی بود، حتما تو فصل های بعدی درست و اجرایی شون میکنم اما دلیلی که، تو داستان مستقیم اشاره کردم این بود که مخاطب حس کنه انگار خود نویسنده کنارشه که فعک کنم ایده خوبی نبود😀☝🏻