
النا و آدریان، دو روح نزدیک اما ناتمام، در سکوت میان نگاهها عاشق هم شدند. هیچکدام جرئت نکردند اعتراف کنند، تا روزی که آدریان مجبور به رفتن شد. او قول داد که بازگردد، اما تقدیر هرگز اجازه نداد. ماهها بعد، النا در تنهاییاش تنها به یک امید زنده ماند: پیامهایی که هرگز فرستاده نشدند. شبها، در دفترچهای سیاه، کلماتی مینوشت که قرار بود روزی به آدریان برسند. اما همهی آنها فقط در سکوت باقی ماندند. یک شب بارانی، النا دفترچهای را پیدا میکند که متعلق به آدریان بوده؛ پر از جملههای نیمهتمام، پر از قولهایی که دیگر هرگز رنگ واقعیت نمیبینند. از آن لحظه به بعد، دفترچه تبدیل به پلی میان دو دنیا میشود؛ دنیای زندهها و دنیای خاطرهها. داستان "پیامهای نفرستاده" قصهی عشقی است که هیچگاه به زبان نیامد، قولی که نیمهتمام ماند، و دختری که با کلمات، عشق ناتمامش را زنده نگاه میدارد. این رمان دربارهی مرز باریک میان حضور و غیاب، عشق و فقدان، و امیدی است که حتی در دل تاریکترین شبها خاموش نمیشود.
نقدها
هنوز نقدی ثبت نشده است
نقدهای این داستان اینجا نمایش داده میشوند.