
طنزعاشقانه
1530940
در امپراطوری ای که با خون بنا شده تنها سایه یک شکوفه آرامش را باز میگرداند
فصلها
(40 فصل)- 40
میراث سرخ ؛ عهد نقره ای
28 آذر 1404 - 39
خانه همینجاست
28 آذر 1404 - 38
اقتداری فرا تر از تاج
28 آذر 1404 - 37
گره خوردن دوباره نفس ها
28 آذر 1404 - 36
شکوفه های هلو ، میعادگاه همیشگی
28 آذر 1404 - 35
حکم آخر
28 آذر 1404 - 34
عدالت در قلب میدان
26 آذر 1404 - 33
آزادی از حصار خستگی
26 آذر 1404 - 32
محافظ نقره ای
26 آذر 1404 - 31
نگهبانان رویا های نونا
26 آذر 1404 - 30
سقوط پیروزی
26 آذر 1404 - 29
خونی که لایق طلا نیست
26 آذر 1404 - 28
بهای جان دوست
26 آذر 1404 - 27
لشکری برای شکار خائن
26 آذر 1404 - 26
آغوشی برای بعد از محاکمه
26 آذر 1404 - 25
خون پنهان در سایه ها
26 آذر 1404 - 24
جناب گره زن سلطنتی
26 آذر 1404 - 23
پیمان کهنه ، ارتش نو
26 آذر 1404 - 22
رود خانه ی مهتاب
25 آذر 1404 - 21
لمس ممنوعه
25 آذر 1404 - 20
سایه ی سوم
25 آذر 1404 - 19
پیمان مراقبت
25 آذر 1404 - 18
قمار غروب
25 آذر 1404 - 17
ملکه ی بدل در مسیر طلایی
25 آذر 1404 - 16
خون بر ردای سفید
25 آذر 1404 - 15
پاپوشی برای تنهایی ملکه
23 آذر 1404 - 14
بغل کردن سایه مرگ
23 آذر 1404 - 13
رد پای آشنا در جاده ی خون
23 آذر 1404 - 12
شمشیری برای بریدن بغض
23 آذر 1404 - 11
ملکه ای در بند خاطرات
23 آذر 1404 - 10
آخرین گره قبل از سلطنت
22 آذر 1404 - 9
کسی برای مواظبت
22 آذر 1404 - 8
طلسم صورتی بالین
22 آذر 1404 - 7
گریز از شیطان
22 آذر 1404 - 6
فرمان اول:بقا
22 آذر 1404 - 5
سوگ سرخ
22 آذر 1404 - 4
اولین تعظیم در سپیده دم
22 آذر 1404 - 3
دشمنان قسم خورده،یاران دیرینه
22 آذر 1404 - 2
تطهیر با دست های زخمی
22 آذر 1404 - 1
گورستانی به نام خانه
21 آذر 1404





نقدها
عالی بود! یک جوری غرقش شدم که حتی نفهمیدم چگونه تمام شد. با اینحال اگر فاصله و نیمفاصله رعایت میشد و از گفتاری نوشتن پرهیز میشد،خیلی بهتر بود. بیصبرانه منتظر بخش بعدیاش هستم.😊
هورااا! قسمت جدید😍
فصل ۸ عالی بود! لحظه به لحظهاش به ذهنم میآمد و قشنگ حس میشد؛ترس و اضطراب نارا، نحوهی آرام شدنش توسط اونهو و... فقط فصل ۹ و ۱۰ یکی بود. لطفا اصلاحش کنید.😁
قسمت جدید🥰
چه پرش یکدفعهای از قسمت ۱۲؛ انتظارش را نداشتم👀 ولی فقط آن جملهی اونهو که میگوید: وقتی من نیستم این همیشه هست. اما چرا موقعی که نارا از اونهو پرسید که واقعا خیانت کرده یا نه اونهو چیزی نگفت؟🧐
ولی چقدر داستانت به بیوت میخورد😆
اگه از من بپرسن:چرا این رمان را میخوانی؟ خواهم گفت به دلیل دلایل زیر: اولا شخصیت اصلی که نارا باشد؛ خیلی خوب شخصیت پردازی شده و در عین قوی بودن ضعفهایش هم قابل دیدن است.
دوما شخصیتهای اصلی داستان احساسشان نسبت به همدیگر را انکار نمیکنند و به هم اعتراف میکنند. سوما داستان روند سریعی دارد و روی موضوع اصلی خودش متمرکز است و به قول معروف جاده خاکی نمیرود.
مثل همیشه عالی👌