
47011
یک روز، باران او را به من داد؛ خودش هم او را از من ستاند. از آن پس، هربار به وقت باران میآید تا مرا ببیند؛ پشت باغ عمارت... در میان آب رودخانه.

یک روز، باران او را به من داد؛ خودش هم او را از من ستاند. از آن پس، هربار به وقت باران میآید تا مرا ببیند؛ پشت باغ عمارت... در میان آب رودخانه.