
53011
پنجرهای رو به احساسات. قسمتی از حسّ شرمندگی را با جان قلم بر تن کاغذ کشیدم. پرده را کنار بزن و احساس شرم را واژه واژه سر بکش! ♡ نظرتون باعث پیشرفت قلمم میشه! :)

پنجرهای رو به احساسات. قسمتی از حسّ شرمندگی را با جان قلم بر تن کاغذ کشیدم. پرده را کنار بزن و احساس شرم را واژه واژه سر بکش! ♡ نظرتون باعث پیشرفت قلمم میشه! :)
نقدها
همان گاه که حرارت شرمساری،چون پیچکی ز غم تنم را در بند دردناک خویش فکند..، سوز نومیدی، تراویده ز آن دو گوی بلورین خموش گشته اش، با سکوت، بر سر سلطنت ، در جدال بود.. *.. همون طور که گفتم، نوشته هات، پتانسیل خیلی خوبی دارن!
به به چه عالی نوشتی ✨🤌🏻🌝 یه فنجون قهوه طلبت! ☕