
23011
داستان دربارهی نورا و دوستش رهاست که وارد یک خانهی قدیمی و مرموز میشن؛ خانهای که سالها خالی بوده، اما یک چراغ در طبقهی سومش همیشه روشنه. 🕯️🌙 نورا کمکم میفهمه خودش به این خانه و دختری که در عکسهاست ارتباطی عجیب داره و کلید کوچکی که داخل گردنبندش پیدا میکنه، قراره راز گذشتهش رو آشکار کنه... 👀🪷💗
نقدها
واقعا عالی بود ☕حتما قسمت بعدیش رو بزار و از این داستان ها بیشتر بنویس من خودم ۱۴ سالمه و واقعا جالب بود که یکی که یک سال از خودم کوچکتر است همچین داستانی رو بنویسه یه فنجون قهوه طلبت! ☕
ممنونم🌹
موفق باشی!