
عاشقانهرواننگر
1870317
گاهی زندگی سیلی محکمی بهت میزنه که راهی جز تسلیم شدن برات نمیمونه... زندگیِ پیچیده شده با سرنوشت، که گره محکمش ممکنه هر لحظه تو رو خفه کنه! و انگار هیچگاه قصد رها کردنت رو نداره...
فصلها
(17 فصل)- 17
پارت هفدهم
08 شهریور 1405 - 16
پارت شانزدهم
05 شهریور 1405 - 15
پارت پانزدهم
02 شهریور 1405 - 14
پارت چهاردهم
30 مرداد 1405 - 13
پارت سیزدهم
28 مرداد 1405 - 12
پارت دوازدهم
20 مرداد 1405 - 11
پارت یازدهم
18 مرداد 1405 - 10
پارت دهم
13 مرداد 1405 - 9
پارت نهم
12 مرداد 1405 - 8
پارت هشتم
11 مرداد 1405 - 7
پارت هفتم
11 مرداد 1405 - 6
پارت ششم
10 مرداد 1405 - 5
پارت پنجم
09 مرداد 1405 - 4
پارت چهارم
09 مرداد 1405 - 3
پارت سوم
09 مرداد 1405 - 2
پارت دوم
09 مرداد 1405 - 1
پارت اول
09 مرداد 1405





نقدها
اوهاااااااا اینو ببیننن🔥🔥🔥🔥
😁😁
به بههه
🤎🥹 دوستش داشتی؟
ایده کلیشه ای بود ولی قدم ادبیت یکم این ضعف رو پوشش داده بود. بعضی جاها عامیانه بود بعضی جاها ادبی. در کل جالب بود، ادامه بده.
☕🤎
اینکه کلیشه ای هست رو قبول دارم، چون این اولین رمان و اولین تجربه نوشتن من در سن کم بود، و برای چند سال پیش هست، فقط دوست داشتم داخل فنجون منتشر بشه. باز هم ممنون از نگاهتون🙏🏻✨