
90027
امیر، مردی چهلساله و منزوی، بهطور اتفاقی در یک کوچهی باریک و بنبست، وارد مغازهی قدیمی ساعتفروشی میشود که تا بهحال آن را ندیده بوده. صاحب مغازه، پیرمردی مرموز به نام استاد زوار، به امیر میگوید که هر ساعت در مغازهاش میتواند لحظهای از گذشتهی خریدار را بازگرداند؛ اما فقط برای پنج دقیقه. امیر ابتدا باور نمیکند، اما پس از یک تجربهی کوتاه و تکاندهنده، وسوسه میشود بارها به آن مغازه برگردد تا اشتباهاتش را اصلاح کند، حرفهای نگفته را بزند و لحظاتی را که از دست داده دوباره زندگی کند. اما هر بار بازگشت، بهایی دارد؛ و امیر کمکم درمییابد که در گذشته ماندن، بهایی سنگینتر از آنی دارد که فکر میکرد...
فصلها
(7 فصل)- 7
بخش هفتم: آخرین تیکتاک
15 مرداد 1404 - 6
بخش ششم: سقوط در گذشته
15 مرداد 1404 - 5
بخش پنجم: بهای زمان
15 مرداد 1404 - 4
بخش چهارم: پنج دقیقهای که تمام نمیشد
15 مرداد 1404 - 3
بخش سوم: اولین بازگشت
15 مرداد 1404 - 2
بخش دوم: پنج دقیقه با گذشته
15 مرداد 1404 - 1
بخش اول: کوچهای که نبود، و مغازهای که باید فراموش میشد
15 مرداد 1404
نقدها
زندگیم همیشه پر از پستی بلندی و آیندههای نامشخص بوده، طوری که هیچ وقت نتونستم چیزی رو با قطع بگم که اتفاق میافته یا نه؛ اما اگه فقط یه چیز باشه که ازش مطمئنم، اینه که دلم نمیخواد به گذشته برگردم ..
چه داستان زیبایی! 💫😍 خیلی قشنگ بود کاش همچین مغازه ای واقعی وجود داشت و منم یه بار میرفتم اونجا ولی من اگه میرفتم مثل امیر عمل نمیکردم که اونقدر زیاد به اونجا سر بزنم که زمان حال رو از دست بدم