رِدا به سکوتها، وسواسها و آنچه گفته نمیشود علاقهمند است؛ رِدا | سکوت. زخم. روایت
این روزا خیلی طمع شدم، حسود شدم و گارد میکیرم قبلا اینطور نبودم تمامی چیز هایی که میخواستم مطمعن بودم میریم و هیچ تلاشی برای داشتنشون نکردم ولی الان! تلاش کننم نمیتونم انسان خیلی موجودی عجیبیه واقعا وقتی بعضی چیز ها هستن، ما قدرشونو نمیدونم،.
این روزها آرزوهایم، بلند پروازی هایم، شوق و عشقی که برای زندگی داشتم، اکنون تبدیل شدن فقط به یک آرزویه بچه گانه. از هموناش که یادت میوفته میخندی، دیگه فقط میگذره.. بدون خواستن، بدون ارزویی