نویسنده.
و بعد از گذشت از سکون و بی حرکتی ، سراغ بی استعداد ترین استعدادم رفتم و در عین ناباوری ، آن را شکوفا کردم ، نبرد تن به تن ، بین من و ترس هایم . شکوفا یی ترسم ، لذتی داشت ؛ نا وصف
گرمای پتو در نبرد با سرمای پاهایم است .همچون جنین خودم را جمع کردم تا بیشتر در خود فرو روم یک جور آرامش که نمیدانم از چه جنسی ست . دلشوره ی نپختن ناهار ،لباسهای نشسته و... اما در من نوری درخشید به نام بلوغ زنانگی و ایده های تازه